تبلیغات
ترانه های لاتین - The road to freedom - Chris de burgh - 2004
 
ترانه های لاتین
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM

I feel the wind blowing through my doorway

وزش باد از میان در رو احساس می­کنم
It's telling me that the summer's gone

اون به من می­گه که تابستون رو به اتمامه
And the winter waits in shadow, waiting with the storm

و زمستون در اون سایه و سیاهی منتظره، منتظره با طوفان
***
I am old and my bones are weary

من آدم سالخورده­ ایم و استخوان­هایم فرسوده و ناتوانند
And my son he is all I have

و پسرم تمام چیزی است که دارم
But he has gone to fight for freedom, leaving with my heart

اما او رفته که برای آزدی بجنگه و با این کار قلب من رو هم با خودش برد

***
All my life I have loved this land, worked it with my hands

در تمام زندگیم عاشق این سرزمین بودم، با دستانم روی اون کار کردم و ساختمش
But can this freedom send the rain when seed is in the ground?

اما آیا این آزادی می­تونه بارون رو برامون بفرسته، زمانی که بذر در زمین هست؟

Can this freedom heal the pain and bring my boy back to me again?

آیا این آزادی می­تونه دردی رو التیام ببخشه و پسرم رو دوباره پیش من بگردونه؟
***
I watched them sail from the rocks below me

اون­ها رو دیدم که با کشتی­های بادبانی از میان صخره ­های زیر پام عبور کردند
'Twas like the sea in its endless rage

اون مانند خشم بی­ پایان دریا بود

Many fall on the road to freedom, dying on the stones

کشته­ ها و زخمی­ های زیادی در جاده به سوی آزدی، مرده­ هایی بر روی تخته سنگ­ها

***
All my life I have loved this land, worked it with my hands

در تمام زندگیم عاشق این سرزمین بودم، با دستانم روی اون کار کردم و ساختمش
But can your freedom send the rain when seed is in the ground?

اما آیا آزادیِ تو می­تونه بارون رو برامون بفرسته، زمانی که بذر در زمین هست؟

Can your freedom heal the pain and bring my boy back to me again?

آیا آزادیِ تو، می­تونه دردی رو التیام ببخشه و پسرم رو دوباره پیش من بگردونه؟
***
Late last night, as the world was sleeping, I dreamed my boy

دیشب دیرهنگام، که جهان در خواب بود، خواب پسرم رو دیدم
He was calling out, 'cos he was lost in some dark forest

اون منو صدا می­زد، چون در جنگلی خیلی تاریکی گم شده بود
And snow was falling down, falling on the ground

و برف می­ اومد، برف می­ اومد روی زمین

***





نوع مطلب : Chris de burgh، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 25 شهریور 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ
 
   
تحلیل آمار سایت و وبلاگ